X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 08:33 ق.ظ

شرح ماوقع

سلام 

دیروز صبح رفتم املاک آسمان چند تا آپارتمان رو دیدم 

قرار شد امروز عصر هم چند تا دیگه رو ببینیم 

ولی هنوز بهتر از خونه خودم پیدا نکردم... 

*** 

محمد حسین دیروز سحر خیز شده بود (مث همیشه شش صبح!!!) 

بعد با بلندگو و دستگاه صوتیش آواز میخوند 

داشتم فکر میکردم همسایه هامون چه گناهی کردند که به این عذاب گرفتار شدند... 

*** 

پنجشنبه یه کت چرم قهوه ای سوخته واسه پسرم خریدم 

البته یه سایز بزرگتر 

وقتی پوشید بقدری شیک و خوردنی شده بود که نگو... 

*** 

جمعه عصر رفتیم خونه خواهرم 

بعد رو صورت بچه ها نقاشی کشیدیم 

و پسرمن آقا شیره شده بود 

حسابی اذیت کرد و شیطونی دو بار اشک منو در آورد 

مامانم میگه بزرگ بشه خوب می شه 

ولی من چشمم آب نمی خوره...