X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

سه‌شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 08:59 ق.ظ

شهر کوچک

سلام  

حال و احوالتون خوبه؟؟؟ 

*** 

آخر سالی حسابی سرمون شلوغه 

همیشه صبحا ساعت چهار و نیم صبح پامیشم صبحانه و نهار پسری رو آماده می کنم و شش و نیم از خونه میرم سر کار تا ساعت هفت شب سر کارم (یک سره) 

الان دو روز که روزه میگرم حداقل روزه های قرضیم تموم میشه 

شبم که برمیگردم خونه یه نیم ساعتی با پسری بازی می کنم 

و بعدش یه نون پنیری میخورم و از خستگی بدون شمردن هیچ گوسفندی خوابم می بره.... 

***

دو روزه یه شهر کوچیک برای پسری خریدم 

با چند تا ماشین کوچیک فلزی 

وقتی از مهد میاد تا شب سرگرم شهر کوچیکشه و کلی بازی می کنه  

اینم چند تا عکس پسری...