X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

یکشنبه 2 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 07:47 ق.ظ

خواب!!!

دیروز ظهر که برگشتیم خونه 

بعد از انجام کارهای همیشگی 

رفتیم که بخوابیم 

اما محمد حسین رفت تو اتاق خودش 

وقتی صداش زدم که چرا نمیای بخوابی 

با صدای مردونه گفت 

"یکتا (دوست مهدش) تو اتاق خودش میخوابه  

و فرشته مهربون براش گوشی خریده 

منم میخوام تو اتاق خودم بخوابم دیگه بزرگ شدم..." 

تو دلم خالی شد  

یعنی دیگه باید تنها بخوابم!!!  

همون طور بیدار و چشم به دیوار خیره بودم ...

چند دقیقه ای نگذشت که آروم اومد رو تخت من 

و دستامو گرفت و خوابید 

منم با این که خیلی ذوق کردم صداشو در نیاوردم 

و کلی حال کردم که پسرم بدون من نمی تونه بخوابه 

شاید کارم اشتباهه اما هنوز زوده 

فکر نکنم بتونم بدون محمد حسین بخوابم 

 

 

 

برنامه جشن 

میخوام دوشنبه که تعطیلم و خونم یه سری کاردستی مثل ریسه بادبادک قاب عکس و جعبه کادو و ... درست کنم 

اینطوری هم مناسب در میاد هم ذوق هنری خودمونه  

عصر دوشنبه هم یه کیک دو طبقه با دست پخت خودم درست می کنم فقط امیدوارم از پس تزئیناتش خوب بر بیام 

ژله و آجیل و شکلات و سالاد الویه و میوه رو هم آماده کنم 

تا اگه خدا بخواد سه شنبه عصر تولد پسری رو بگیرم 

در ضمن شغل امسالش به انتخاب خودش پلیسه 

برای همین تزئینات و اکثرا قرمز و آبی درست کردم 

دعا کنید تولد خوبی بشه و خوشش بیاد