X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

پنج‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:50 ق.ظ

تاخیر افتادن تولد

سلام 

متاسفانه به خاطر مشکلات کاریم  و دیر آماده شدن لباس پلیس محمد حسین، تولد محمد حسین به روز شنبه موکول شد 

و حال هر دومون حسابی گرفته شد 

از دوستانی که تولد محمد حسین رو تبریک گفتند بی نهایت سپاسگذارم   

 

 

***

 

دیروز کارم حسابی طول کشید 

ساعت دو رفتم دنبال محمد حسین  

تو راه که میومدم یکی از همکارام مارو رسوند 

محمد حسین تو یه چشم به هم زدن لباس آویز ماشینش رو شکوند 

من فقط تونستم معذرت خواهی کنم  

 *** 

وقتی سر کارم رسیدیم یه قالیچه کوچیک برای محمد حسین انداختم 

حسابی از شیطونی هاش کلافه بودم 

البته بیشتر از سر کارم خسته بودم 

برای همین دعواش کردم که صدات در نیاد 

چند دقیقه نگذشت که دیدم آروم خوابیده 

دلم سوخت که چرا دعواش کردم 

ولی اصلا دست خودم نبود 

آروم و بی صدا گریه کردم شاید دلم آروم بگیره 

***  

تا پنج سر کار بودم حسابی خسته بودم 

اما چند جا کار داشتم  و چاره ای نبود 

محمد حسین بیدار شده بود با هم رفتیم خیاطی 

اما لباس پلیس محمد حسین آماده نبود 

همون جا حدود یک ساعت ایستادیم تا آماده شد 

لباس و کمربند و کلاه پلیس براش خریدم خیلی خوشکل شده بود 

حسابی ذوق کرده بود 

 

***   

بعد باهم رفتیم مرکز پخش اسباب بازی  و یه ماشین پلیس بزرگ خریدیم 

و به قول خودش یه تفنگ آتشی هم خریدیم 

خیلی خوشحال شده بود 

 

 ***

 

بعد با هم رفتیم لوازم قنادی 

کلی بادکنک و شرشره خریدیم 

اینقدر که فکر کنم کل آپارتمان کوچیکمون پر بشه از بادکنک !!! 

لوازم کیک رو هم خریدیم 

میخوام خودم کیککش رو درست کنم امیدوارم خوب بشه  

البته چون یه مهمونی خیلی خیلی خودمونیه فقط میخوام محمد حسین خوشش بیاد و بس.

 

***   

بعدم رفتم ببینم لباس آویزی که شکسته بود درست میشه یا نه  

چسب خورد اما فکر نکنم مقاوم باشه 

به یکی از دوستام سپردم یکی تازه برام بخره  

 

***

وقتی اومدیم خونه حسابی خسته بودم یه ساندویچ کرم کنجد براش گرفتم  

خودمم رفتم نماز خوندم و به کارام رسیدم 

بعدم خیلی زود خوابمون برد..............................................................................................