X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

دوشنبه 31 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 09:15 ق.ظ

گستاخی محمد حسین

سلام

شرمنده یه مدت نبودم

یکی از بستگان نزدیکمون که مرد جوانی بود در اثر برق گرفتگی فوت کرد

یه مدتی درگیر عذا و مراسماتش بودم


و یه مدتی هم درگیر محمد حسین

چند مدته که به شدت لجباز و یک دنده شده

حسابی اذیت می کنه

روزی نیست که اشکمو در نیاره

نمیدونم باید باهاش چیکار کنم

رفتم مشاوره

تنها حرف اول و آخرش اینه که باید ازدواج کنی و محمد یه چیزی کم داره

کم مونده بود با مشاور دعوام بشه

گفتم بابا اصلا تو فرض کن شوهر واسه من پیدا نمیشه بگو الان باید با محمد حسین چطور رفتار کنم...

ولی باز بعد از دو جمله برمیگشت به این اصل که باید ازدواج کنی!!!!


حسابی کلافم

حتی به خاطر محمد حسین نباید هیچ جا برم

رفتارهاش خیلی تند و غیر قابل پیش بینی شده

بس که جیغ میزنه سر درد های بدی میگیره

حتی دو روز پیش حدود دو ساعت دکتر بودم چون گریه میکرد و میگفت سرم درد میکنه

به زور مسکن آرومش کردیم

این روزها بیشتر از هر وقتی احساس تنهایی می کنم

هیچ کس حال و روزم و نمیفهمه

هیچ کس حتی پدر و مادرم

این وسط حرفشون که "تو بچه رو دیوانه کردی" منو رنج میده

نمیدونم چیکار باید می کردم که نکردم

شایدم اصلا مادر خوبی نبودم

اینقدر فکرم درگیره رفتارا و حرکاتشه که حتی تو خوابم دست از سرم بر نمیداره

فکر یه راه حلم

یه راه حل که رفتار و گستاخی هاش همین طور ادامه پیدا نکنه

و ملکه ذهنش نشه

برام دعا کنید ...