X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:06 ب.ظ

روز تعطیلی و شب قدر

سلام

روز جمعه با پسری کلی بازی کردیم

کلی هم عکس گرفتیم

روصورت پسری نقاشی کشیدیم

با لگوهای پسری کلی شکل درست کردیم که چند تاش تو عکس مشخصه

بعد هم با پسری رفتیم حموم نقاشی کشیدیم

خیلی خوش گذشت

بعضی وقتها میشه الکی خوش باشی ها!!!

 








***


شب قدرتا بعد افطار قصد داشتم برم مسجد اما بعد افطار که به مامانم زنگ زدم گفت ما خونه با تلویزیون قرآن سر می زاریم

منم دیدم با وجود محمد حسین نمیشه تنهایی مسجد رفت و باعث آزار بقیه هم میشیم بنابراین مسجد نرفتیم

پسری فیلم نگاه میکرد و منم تو اتاق پسری نماز و دعا میخوندم

بعد پسری خوابید و منم تا سحر با تلویزیون دعای جوشن کبیر خوندم و قرآن به سر گذاشتم

شب خوبی بود

امیدوارم خدا ازم قبول کنه و همه حاجت مندا رو حاجت روا کنه


***


دیروز صبح پسری با لباس مشکی و شال سبز رفت مهد

درخواست خودش بود

امیدوارم حضرت علی علیه السلام پشت و پناهش باشه

تابعد