X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

دوشنبه 14 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:53 ب.ظ

تصمیم...

سلام دوستان عزیزم

نمیدونید وقتی نظراتتون رو می بینم چقدر خوشحال می شم احساس زندگی بهم دست می ده

احساس اینکه یه افرادی هستند که من و نوشته های من براشون مهمه خیلی خوبه

ازینکه کنارم هستید بی نهایت سپاسگذارم


دو روزه دارم به دانشگاه فکر می کنم

جرقه ی این فکر رو هم یکی از اساتید دوران کارشناسی تو ذهنم پدید آورد

دو روز پیش بهم زنگ زد که دوست نداری واسه دروس آزمایشگاهی تو دانشگاه درس بدی

منم به خاطر زیادی ساعت کارم قبول نکردم اما پیشنهاد ادامه تحصیل رو دادم

پرسیدم که چون رتبه الف دانشگاه بودم میتونم بدون کنکور شرکت کنم یا نه؟

که قرار شده پرس و جو کنه و بهم خبر بده

اگه شد بدون کنکور نشد واسه کنکور می خونم و شرکت می کنم

فکر میکنم اگه برم دانشگاه حال و روحیم عوض می شه

از بچگی از درس خوندن لذت می بردم

همیشه هم دوست داشتم تو کلاس رتبه اول باشم


محمد حسین دیروز بهونه گیری کرد و مهد نرفت و و به اجبار بردمش سر کار

تا آخر وقت سر کار با من بود

اولش که اومد یکم گریه کرد و بعد هم حدود سه ساعت خوابید!!!

خدا رو شکر امروز بدون گریه رفت مهد 

تا بعد...