X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

پنج‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 08:02 ق.ظ

این پدره منه!!!


سلام دوستان خوبم

خوب که فکر میکنم میبینم تنها افرادی که میتونم بی دغدغه حرفای دلمو بهشون بزنم شما هستید و بس

ازتون ممنونم خیلی ممنونم


غیبت این مدتم دو تا دلیل داشت اول اینکه شروع سال جدید و کارهای ثبت نام آزمایشات و خرید لوازم و لباس فرم مخصوص برای محمد حسین وقت گیر بود

فقط دو شب تمام مشغول اسم نویسی و نقاشی روی لوازم مهد محمد حسین بودم

دوم هم مشکلات کاری بود


دو روز پیش رفتم مهد دنبال محمد حسین

مربی مهد به جای صدا زدن محمد حسین، ازم خواست برم پیش مدیر مهد

وقتی رسیدم به اتاق مدیر

مدیر مهد ابتدا کلی معذرت خواهی کرد و بعد گفت:

محمد حسین تو مهد هر مردی رو که میبینه میگه این بابای منه و .... و حتی شبا .... وشما یه خانم جوان هستید و ایرادی بهتون نیست که بخواین ....مادر یکتا وقتی حرفای محمد حسین و شنید که پدر یکتا باباشه و ....

من دیگه بقیشو نفهمیدم دوباره مث دیونه ها به یه جا خیره شدم و دست و پام شل شد

و بعد از چند دقیقه که نمیدونم چقدر طول کشید وسط صحبتهای مدیر مهد پا شدم رفتم بیرون وقتی در و میبستم گفتم معذرت میخوام

وقتی محمد و آوردند و با تاکسی رفتم خونه نماز خوندم و بعد نماز یه دل سیر گریه کردم (حدود دو ساعت!)

بعد به مدیر مهد زنگ زدم و گفتم لطفا برای محمد یه سرویس خانم در نظر بگیرید هزینش هر چقدر باشه می پردازم

دیروز یه پیرینتر قدیمی داشتم که راهش انداختم adsl خونه رو هم وصل کردم که وقتی کارم طول می کشه پرونده هارو بیارم خونه انجام بدم و دیگه محمد و سر کارم نبرم

امروز که از خواب پاشدم دیدم روی بالشتم سیاه میزنه حسابی ریزش مو پیدا کردم

حسابی کلافم اما چاره ای نیست...

جالبش اینه که محمد حسین اجازه نمیده مادرم به من بگه دخترم حالا چطوری خودش کسی رو به من نسبت میده شاید هم داره پدری رو به خودش نسبت میده

بنظرتون در اینباره چطوری باید با محمد حسین صحبت کنم؟!