X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

یکشنبه 7 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 07:11 ب.ظ

حقیقت این روزها

سلام 

اکثر دوستان درمورد مشکلی که برای محمد حسین پیش اومده اظهار داشتند که تنها راه جدایی از این مشکل و مشکلات آینده ازدواج منه 

حقیقت اینه که من تو یه شهر کوچیک زندگی می کنم 

و خوب از لحاظ اعتقادی و مذهب خیلی رعایت می کنم و شاید مثل خیلی از دخترهای هم سن و سال خودم نیستم که دلیل اولش اعتقاداتمه و دلیل دومش اینکه برام حرف در نیارند که خونه و زندگیشو رها کرده تا به ....

از طرفی محل کارم، همکارام، ارباب رجوعهایی که باهاشون ارتباط دارم اکثرا مرد هستند و متاسفانه اکثر مردهای ایران ما کم جنبه هستند و بدون هیچ فکری درخواست هایی می کنند که آدم از گفتنش هم خجالت میکشه بنابراین از همون اول جدا شدن فقط فیلم بازی کردم چه زمانی که تو دانشگاه درس می خوندم و چه زمانی که به سر کار رفتم به هیچ عنوان اعلام نکردم که یه زن مطلقه هستم و همیشه بابرنامه هایی و داستانهای دروغی اعلام می کردم که شوهر دارم  و الان در حال حاضر بعد ازسه سال کار هنوز کسی متوجه طلاق گرفتن من نشده 

در خانواده و فامیل هم برای اینکه سرزنش نشم همیشه خودمو شاد و خوشحال و پیروز نشون دادم و هیچوقت ناراحتی و نارضایتی خودم رو از وضعیتی که دارم نمایش ندادم   

حتی در آپارتمانی که زندگی میکنم با همسایه ها حتی سلام هم نمیکنم تا روشون بهم باز نشه و سوالی ازم نکنن که از حقیقت زندگیم آگاه بشن

بنابراین اساساً یا کسی نمیدونه من طلاق گرفتم یا فکر میکنند من قصد ازدواج ندارم 

حالا بعد از چهار سال اگه یه باره بیام اعلام کنم من طلاق گرفتم و شوهر میخوام فکر میکنید برداشت اطرافیانم در مورد این حرف من چیه؟! 

 بنابراین من اصلا نمیتونم این قضیه رو بیان کنم  و به هیچ عنوان به صلاح من نیست

به نظرم فقط باید به محمد حسین اجازه بدم تا بزرگتر بشه و خودش حقیقت های زندگیشو کم کم احساس کنه  مطمئنم خدا بهتر از هر کس دیگه ای حال و روز من و درک میکنه و خودش بهم کمک میکنه