سلام
شرمندم که این چند مدت با گرفتاری های خودم شما رو هم ناراحت کردم
هر چند وقت یه بار کم میارم چند روز بیشتر طول نمی کشه که با کمک خدا و پسر مهربونم دوباره رو به راه می شم
هر وقت ناراحت می شم و اخم می کنم اینقدر میاد بغلم بوسم می کنه تا بخندم..
آدم بعضی وقتا ارزش چیزایی رو که داره نمی دونه
اما حالا بهترم فقط یه مقدار سر درد دارم
قصد دارم یه خونه پیش فروش بخرم که اگه خدا بخواد یه خونه بزرگتر داشته باشم اوضاع خونه ها سرسام آوره فوق العاده داره گرون می شه..
دارم سعی می کنم الان که توانایی کار کردن دارم خوب پس انداز کنم
شاید مجبور بشم یه مدت برم مستاجری!!!
با این وضع جسمی که من دارم واقعا خیلی سخته..
اما همه چی زود رو به راه میشه طوری که حتی فکرشم نمی کنی ..
خدا خیلی خیلی بزرگه..
احساس ضعف دارم
دیگه نمی تونم جلو گریمو بگیرم
مث جغدا تا صبح بیدارم
از روز
از مردم
از زندگی
خیلی دلم گرفته
تنهایی یعنی وقتی بعد از اکو مری قلبم پرستار گفت : همراه بیمار … ولی کسی نبود جواب بده !
آهسته گفتم : ببخشید کسی همراه من نیست …
من تنهـــــــــــام …
این روزا خیلی دلگیر و کلافم
از این حالم متنفرم
سعی می کنم به خودم مسلط بشم اما نمی تونم
می ترسم از این حس بد می ترسم...
سلام
دیروز از طرف مهد محمد حسین جشن (سه ماه اول) داشتند
قوربونش برم رفته بود رو جایگاه اینقدر بلند شعراشو می خوند که مجری گفت عجب صدایی داره!!!
صدای محمد از همه بچه ها بلند تر بود... بعدم هدیه گرفت و کلی ذوق کرد.
دیشب تا برگشت خونه بس که خسته بود از هشت شب تا صبح خوابید...
یکشتنبه عصر رفتم کلیه لباسها و لوازم عید محمد حسین رو خریدم خیالم راحت شد واسه عید خودمم نمی خوام چیزی بخرم قصد دارم با پس اندازم اتاق خواب خودمو محمد رو کاغذ دیواری کنم .
چند وقته محمد خیلی زود رنج شده
تو خواب حرف می زنه
خیلی گریه میکنه ،
این خیلی منو عذاب می ده...
یه وقت مشاوره گرفتم
برام دعا کنید...
سلام
امیدوارم عبادتها و راز و نیازاتون تو این دو ماه قبول درگاه حق باشه
امروز صبح که سر کار اومدم همکارم ازم خواست یه سی دی آهنگ شاد براش رایت کنم!!!
دو روز تعطیلی خونه هر کی که بگید ما رفتیم!!!
از خونه نیکا دوست محمد گرفته تا خونه بابا بزرگم... تا میومدیم خونه شروع به نق زدن می کرد منم مجبور بودم ببرمش بیرون
خلاصه نزاشت تو این دو روز تعطیلی یه ساعت بخوابم و استراحت کنیم
ولی یه خوبی که داشت این بود که خرجمون کم شد آخه نهار و شامم میموندیم !!!
تصمیم دارم سال دیگه تو این دو روز برم مشهد داداشم رفته بود خیلی تعریف می کرد...
امیدوارم تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه
تا بعد...
دو هفته پیش محمد و کچل کردم (خودم شاهکار انداختم!!!) اینم یه عکس از شب واقعه...