خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 12:01 ب.ظ

ما اومدیم....

 

سلام

 شنبه از مسافرت برگشتیم

اما بقدری کارهام عقب افتاده بود که تا الان نتونستم بیام

سفر خوبی بود ... خوش گذشت  

اینم چند تا عکس از سفر کوتاهمون...

 

 

  

  

 

 

 

  

 

تو این صحنه ها محمد حسین هم هزار تا عکس از من می گرفت کشت منو بس که شیطونی کرد 

تو شهربازی کل بازی هارو سوار شد بعد هم با گریه اومد بیرون میگفت "یه ماشین دیگم میخوام" میگفتم از کدوم ماشین ها میگفت "اینجا نداره!" من:   

تو حرم و جمکران وقتی میرفتم تو حس  و دلم هوای گریه می کرد چادرمو میزد کنار و با اصرار میگفت "کی اذیتت کرده بگو دعواش کنم!!!" من :