X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

شنبه 27 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 11:49 ب.ظ

بازرس!!!

سلام 

امروز از استان کل برامون بازرس اومده 

نمیدونم چرابدنم یخ شده بود 

این بازرسه مدام از من سوال می پرسید  

منم یجوری می پیچوندمش که بنده خدا کم مونده بود بگه غلط کردم!!! 

حقشه

نمیدونم چرا اصلا ازش خوشم نمیاد  

بدبختی اینجاست که تا یک هفته دیگه  می مونه  

راستی یه خبر خوش 

تا یک هفته آینده به احتمال نود درصد برم کربلا 

چندین ساله که تو حسرتم 

تنها غمم دوری یک هفته ای از محمد حسینه 

فکر نمیکنم تو این یک هفته بتونم بخوابم 

از حالا دارم بهش فکر می کنم دیونه میشم 

 

جمعه کلی خونه رو بهم ریختم 

جای مبلا میز تلویزیون تزئینات کمد و تخت محمد حسین و.آوردن بخاری و ... 

آقای خونه هم که یه گوشه خونه نشسته بود با لب تاب مشغول بازی کردن بود 

کمر درد گرفته بودم اما با تغییر فصل نیاز بود این جابه جایی ها صورت بگیره 

عصر جمعه هم که آقای خونه خسته شده بود از بازی کردن با هم رفتیم پارک 

 

امروز بعد از بازرسی سخت و اومدن به خونه 

سریع نهار پختم و با آقای خونه خوردیم (حسابی گرسته شده بودم و قد یه خرس خوردم!!!!) 

عصر هم با آقای خونه رفتیم خرید  

برچسب و بسته نقاشی صبا و جالباسی و لباس گرم برای محمد حسین و ... 

بعد از خرید با محمد حسین رفتیم خونه داداشم 

شب شام موندیم و بعدش با داداشم برگشتیم خونمون 

محمد حسین هم الان به شکل نافرمی خوابیده 

برم بخوابم که صبح زود باید بیدار بشم و روز از نو روزی از نو...