X
تبلیغات
زولا

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

سه‌شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 08:33 ق.ظ

سرگرمی تازه


سلام دوستای گلم

برنامه هایی که ریخته بودم تا حدود زیادی عملی شد تقریباً یک دور قرآنمو دارم تموم میکنم

وقتی قرآن میخونم خیلی حال میکنم مثلا گه گداری واسه خودم با صوت میخونم

بیچاره محمد حسین هم بعضی وقتا یه جوری نگاه میکنه رحمم میاد باید صدای منو تحمل کنه...


امسال عیدی چون تقریباً لباسام نو بود دیگه لباس نخریدم نه اینکه نو باشه هنوز قابل پوشیدنه

دو سه روز پیش رفتم با پسری یه کتاب قصه بزرگ خریدم که اسمش 365 قصه برای شب های ساله و الان دو شبه که هر شب با خوندن یه قصه ازش میخوابیم

یه بسته آموزش نقاشی سنا(بسته بنفش)خریدیم و تا حالا با پسری قوری، گوسفند، اسب، خونه و ماشین کشیدیم

کلی رنگ آمیزی از اینترنت پرینت گرفتم و پسری هنر نمایی کرده از بن تن و مرد عنکبوتی و پاندا و بت من گرفته تا باب اسفنجی و ...

یه تخته وایت برد بزرگ هم خریدم که تو اون نقاشی هاشو تمرین کنه و تو مصرف برگه صرفه جویی بشه

روز چهارشنبه هفته پیش هم با پسری رفتم نمایش عروسکی شنگول و منگول و بچه سوم

روز سه شنبه هم رفتم برای پسری یه شلوار و لباس و کفش اسپرت مرد عنکبوتی با یه ساعت مرد عنکبوتی خریدیم

خلاصه آقا پسری تو این یک هفته حسابی ما رو به خرج انداخته

ولی وقتی ذوق و شوق رو تو چشمای قشنگش می بینم خستگی از تنم در میره

و دیگه هم تو خونه مجبور نیستیم پای تلویزیون بشینیم و حوصلمون سر بره کلی جلسات طراحی و قصه خونی راه انداختیم واسه خودمون


***


برای مریم جونی...

مریم جان وقتی شرح عمل قلب باز و شنیدم دست و پاهام میلرزید برش دادن قفسه سینه و جک زدن و درآوردن قلب و ...

اما دیدم چاره ای نیست با خودم گفتم مگه ایمان ندارم عمر دست خداست

خودمو سپردم به خدا جون و رفتم زیر تیغ جراحی

آخرین لحظه که دکتر اومد تو اتاقم و کم کم در حال بیهوش شدن بودم به دکتر گفتم خیلی سخته؟

دکتر گفت من کارمو بلدم خیالت راحت باشه

تو دلم گفتم من ذره ای از تو خیالم راحت نیست فقط به امید خدا اومدم و بس

بعد از عمل وقتی بهوش اومدم درست مث یه جنازه شده بودم

آرزوی مرگ می کردم وقتی مامانم میخواست دستمو بگیرم اجازه نمیدادم و میگفتم اینقدر افتاده نشدم

حتی دوروز بعد از مرخصی فقط خونه مامانم بودم و بعدش رفتم خونه خودم

ولی تو همه این شرایط فقط خدا بود که پشت و پناهم بود دست به دیوار می گرفتم و میرفتم

به شوهرت بگو اگه به بزرگی خدا ایمان داره دست دست نکنه فقط خدا دکتر و بیمارستان و پارتی همش کشکه فقط خود خدا

امیدوارم موفق باشی گلم