X
تبلیغات
رایتل

خاطرات یک مادر

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمـــــــی / آن را که نیست عالم غم،نیست عالمی

یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 08:04 ق.ظ

تاخیر طولانی ...


سلام

پس از یه تاخیر خیلی طولانی پیام گذاشتن سخته

اما خوب باید از یجایی دوباره نوشت

امسال سال خوبی برای من نبود

پر از استرس و نگرانی و خستگی از تنهایی

تنها چیزی که آرومم می کرد و ان مع العسر یسرا بود

هر چند دلم قرصه که خدا هوامو داشته و داره

ولی یه وقتایی آدم بی لیاقت می شه بیشتر به یه دست زمینی نیاز داره تا دست آسمونی!

محمد حسین رفته کلاس دوم امسال اصلا نتونستم مث کلاس اولش کنارش باشم

انگار هزار نفر باید میومدن تا کنار من باشن!

طبقه پایین خونه مادرم و بنایی کردم و یه ماهه که اومدم اونجا انگار اینطوری خواستم خودمو هل بدم و از تو تنهایی و سکوت خونم در بیارم

بازم میام...


تابستون سفر شمال من و پسرم



تولد امسال پسرم


سفر زیارتی سفر زیارتی من و پسرم


چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 07:56 ق.ظ

آتش

شبیه آدمی شه ام که آتش گرفته است...

اگر بایستد می سوزد،

اگر بدود بیشتر می سوزد!

سه‌شنبه 22 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 08:57 ق.ظ

تولدت مبارک پسرم


یکشنبه 20 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 08:55 ق.ظ

مسافرت تابستانه...

سلام دوستای گلم

این یه عکس از مسافرت تابستانه من و پسریه

با آرزوی اوقات خوش برای همه شما عزیزان

دوشنبه 30 شهریور‌ماه سال 1394 ساعت 11:59 ق.ظ

گلایه

همیشه با خودم میگفتم چقدر صبوری

چقدر تو داری..

اما دیشب

گلایه کردی

به اندازه کل شش سال

"مامان دیگه خسته شدم"

"مامان من دلم بابا میخواد"

"مامان چرا بابا نمیخری"

"مامان ..."

دیگه متوجه بقیه صحبتات نشدم

فقط آروم گفتم پسرم فردا راجع بهش صحبت می کنیم

و بعد از خوابیدن تو فقط گریه کردم..

از صبح سر کار فقط به این فکر میکنم

که چیو باید توضیح بدم

چطور از بی غیرتی و بی مسئولیتی پدرت برات بگم

چطور از نامردی این روزگار برات بگم

چطور برای از ظلمی که شدی و شدم بگم

خدا جون بهم صبر بده فردا پسرم داره میره کلاس اول

نمیخوام روحیش خراب بشه

نمیخوام ...




چقدر زود بزرگ شدی کاش همون کودکی و خنده ها هنوز بود...

1 2 3 4 5 ... 30 >>